تبليغاتX
نامه های خط خطی
 
   
 

 

بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گیمو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌‌گیمو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گیمو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گیمو در می‌کنم!

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،


شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گیمو در می‌کنم!

 

 و تبریک من برای تو، برای تو که این چند خط را خواندی و در سالی که گذشت با همه ی مهربانیت به سراغ من آمدی. آرزو می کنم سالی مملو از نت های ایمان و عشق، میزان های سعادت و سلامت، ملودی های اميد و آرزو و ترانه های موفقیت و پیروزی داشته باشی


 

 حاجی فیروز
- ارباب خودم سلام نلیکم...ارباب خودم سر تو بالا کن...ارباب خودم نظری به ما کن...ارباب خودم بزبز قندی ... ارباب خودم چرا نمی خندی؟
این همه بی توجهی مردم برایش عجیب بود. در تمام طول این آخرین روز سال تا حالا که عصر بلند بود و چیزی نمانده بود به تحویل سال نو، همه بی تفاوت از کنارش گذشته بودند؛ یا سرشان گرم خرید بود یا توی عالم خودشان بودند و کسی توجهی به او نکرده بود.
- دیگه نمی تونی نگاه کسی رو به طرف خودت بکشی. دیگه نمی تونی کسی رو بخندونی.
- چرا نتونم؟ خوبم می تونم. هر وقت اراده کنم می تونم چشم ها رو خیره کنم، می تونم دل ها رو شاد کنم، می تونم لب ها را با خنده وا کنم، می تونم مردمو غش غش بخندونم.
- پس چرا اراده نمی کنی؟ اگه راست می گی اراده کن.
نه لباس سراپا قرمزش با آن گل های آبی و زرد و سبز، نه آن شلوار گشاد پف کرده اش با آن کمر تنگ و چسبان و آن کمر بند طلایی پهن، نه دایره زنگی اش با آن زنگوله های رنگ وارنگ؛ نه صورت سیاه و نوک دماغ گلی اش، و نه رقص و آوازش همراه با ورجه ورجه کردن و شلنگ تخته انداختن، هیچ کدام نتوانسته بود کسی را از ته دل بخنداند. مردم تک تک یا دسته دسته از کنارش رد می شدند و بدون این که اعتنایی به او بکنند، می رفتند پی کار خودشان؛ انگار اصلاً او را نمی دیدند؛ انگار صدای ساز و آوازش را نمی شنیدند.
- اینها اونقدر گرفتاری دارند که وقت توجه کردن به امثال تو رو ندارند.
- ولی من قدرتشو دارم توجه اونا رو جلب خودم کنم.
- اگه قدرتشو داری قدرتتو نشون بده. ثابت کن خالی بند نیستی. نشون بده حرف مفت نمی زنی.

- ارباب خودم سر تو بالا کن...ارباب خودم غمتو رها کن...ارباب خودم بزبز قندی...عید نوروزه چرا نمی خندی؟.....................

 با اینکه این داستان طولانی ولی توصیه می کنم ادامشو بخونید

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده ادامه مطلب | 
 
   
 

 

رهگذر هر که بود دنیایی جدید را برایم گشود. من .. نه فکر نمیکنم پشت من های دروغین پنهان شده بودم. نه .. من همان منی بودم که میخواستم اما شاید کمی فراموش شده.

رهگذر هر کس که بود ساده نگذشت و این ساده گذر نکردن او مرا به سادگی وصل رساند.

رهگذر هر چه نوشت نه انتقاد بود و نه طعنه .. قطره های باران بود بر پلکهای من.

رهگذر هر که هستی .. هر کجا..

به یادم اوردی باید از اینجا کوچ کنم ..

اگر روزی برگشتم و نوشتم مطمئن باش خودی را که میخواستم یافته ام..

نمیدانم بغضی که در گلویم مانده است حاصل تلنگرهای توست یا سکوت مبهم من.

من در شعر جا نمانده بودم . من در سفرهای پی در پی سهراب هم نورد اقق های دور نشدم که اگر شده بودم امروز شکستنی بی سکوت مرا در خود نمی فشرد.

نمیدانم تشکر کنم و یا نگفته های هزاران ساله ام را برایت بنوسیم . جایی دیگر نمانده است برایت در همین نامه ها مینویسم ..

من از خدا  دور نبودم فقط میخواستم تاریکی نگاهم را نثار  پرتوهای ادراک کنم شاید کسی بعد از من هم بیدار شود.

من با خدا بودم جه بی نامه چه با نامه چه با گفتن چه با سکوت.

اما با خدا نرفته بودم که میروم.. تلنگر تو برای من هرچه بود از یک صدای سکوت سرشار تر بود فکر میکنم به اندازه ی تمام انسانها راه هست برای رسیدن به خدا.

یک راه . راه من..

بدرود!

نامه هایی به خودم .!!شاید!


سهراب !

روی کره ی خاکیت بالاخره توانستم کسی را بیابم که با من هم درد باشد.. خیلی ها میخوانند . خیلی ها تو را میخوانند . اما او هم درد من است. هم عشق من . هم هدف من..

سهراب.!!. نگاهش به زندگی!؟.. دیگر نیست ولی شعرهایش.................. .. ترانه هایش برایم ارامشی را به همراه می اورد که جز تو و من و سهراب کسی دیگر در ان ارامش راهی ندارد..

و حال شب شده بود .چراغ روشن بود.. و چای میخوردند.

-چرا دلت گرفته مثل آنکه تنهایی

-چقدر هم تنها!!
-خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی

-دچار یعنی.....

-عشق!!

 

 

 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
   

 

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

 

سوالات را بخوانید

 

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

 

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

 

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن  :

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

حالا بگید ببینم آسون بود؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 
http://www.amberkennell.com/blog/blog_images/Abbie_2_valentine_2008_front_j.jpg

سلام  دوست داشتنی های  من. خوفید؟ راستش  اومدم تا با یه زبون ساده و صمیمی بگم که ولنتاین همگی مبارک، همتونو خیلی خیلی دوست دارم ، بعدش هم خواستم یه یاد آوری بکنم و اونم اینه که شايد هنوز دير نشده باشه كه روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 آخه روز عشق ما ایرانی ها اصیل تره. حالا الان دلیلشو بهتون می گم: رومی ها از 3 قرن پس از میلاد روز عشق داشتن ولی ما ایرانی ها از 20 قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق داشتیم. حالا دیدید روز عشق ما اصیل تره. اصلا ما ایرانی ها با اصالت ترین مردم دنیا هستیم مگه نه؟ پس چرا خودمونو دست کم بگیریم.

این پست رو به عنوان هدیه ولنتاین تقدیم می کنم به شما دوستای دوست داشتنی خودم.

 اول یه جوک  ولنتاینی بگم تا یه کم فضامون عوض شه:

 

یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟
فروشنده هم میگه : بله
آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !!

خوب دیگه بعضی ها هم اینطوری عاشق می شن ولی شما اینجوری عاشق نشیدا، دل این آقاهه احتمالا گاراژ بوده ماشالا چقدر هم کم اشتها ، 16 تا.


به چند تا زبون دنیا بگم دوستون دارم؟ این همه دوست دارم تقدیم به شما دوستای خوفم.

 

01)English : I Love You( 02 Persian : Tora doost daram( 03 Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05)Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08( Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13( Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15( Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18( Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23( Africans : Ek het jou liefe 24)base ?????????

HAPPY VALENTINE

  http://media.bigoo.ws/content/saint_valentine/gif_sentence/gif_sentence_14.gif


و اینم یه سری پیشنهادات برای خرید کادوی ولنتاین

 

(خطاب به دختر خانم های گل):

 - پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی براش بخری که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با چایی نیست. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.

 

(خطاب به آقا پسرا):

- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب صورتی یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوستتون جدا خود داری کنید. نمی گید چه جوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.

http://i18.tinypic.com/2i0yt79.jpg

 

 خوب اینم یه راهنمایی کوچولو البته من اینارو با اجازتون از وبلاگ یکی از دوستان کش رفتم به کسی نگیدا بین خودمون بمونه. فقط همین یه بار بود قول میدم دیگه تکرار نشه. قبوله؟

آخه من تا حالا کادوی ولنتاین نگرفتم، یعنی تا حالا عاشق نشدم  یه جورایی خیلی سخته که عاشق بشم ُ کسی که بتونه منو عاشق خودش کنه واقعا هنرمند و باید بهش صد آفرین گفت. خلاصه که تجربه ندارم. من انقدر کادو گرفتنو دوست دارم که حد نداره ولی ................ به خاطر همین مامانم برام تو این روز کادو می خره که زیادی غصه نخورم. خوب عشق مادر و دختری خودش یه عشق با ارزش.  امیدوارم این پست هدیه ی خوبی براتون باشه و خوشتون بیاد. بیشتر از این از دستم بر نمیومد.

 


اینم حرف آخر........

عشق يعني.......زندگي ......................................و يک خط ممتد بدون پايان!.........و من به دنبال پايانش مي گردم.........................رهگذرتو مي داني پايانش کجاست؟........................................................

http://i7.tinypic.com/4ubiafa.jpg

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 


این عشق، عشق منو آبجی مارالمه



bring me to life( مرا به زندگی برگردان )


How can you see into my eyes like open doors
Leading you down into my core
Where Ive become so numb
Without a soul
My spirit's sleeping somewhere cold
Until you find it there and lead it back home
wake me up - Wake me up inside
I cant wake up - Wake me up inside
Save me - Call my name and save me from the dark
Wake me up - Bid my blood to run
I cant wake up - Before I come undone
Save me - Save me from the nothing Ive become
Now that I know what Im without
You cant just leave me
Breathe into me and {make me real
Bring me
To life
wake me up - Wake me up inside
I cant wake up - Wake me up inside
Save me - Call my name and save me from the dark
Wake me up - Bid my blood to run
I cant wake up - Before I come undone
Save me - Save me from the nothing Ive become
Bring me to life
Ive been living a lie..Theres nothing inside
Bring me to life
Frozen inside without your touch
Without your love, darling
Only you are the life among the dead
All of this I, I cant believe I couldnt see
Kept in the dark, but you were there in front of me
Ive been sleeping a thousand years it seems
Got to open my eyes to everything
Without a thought, without a voice, without a soul
Dont let me die here(It most be something wrong
Bring me to life
wake me up - Wake me up inside
I cant wake up - Wake me up inside
Save me - Call my name and save me from the dark
Wake me up - Bid my blood to run
I cant wake up - Before I come undone
Save me - Save me from the nothing Ive become
Bring me to life


چگونه میتوانی به چشمان من مانند درهایی که تو را به ذاتم هدایت میکنند نگاه کنی
در این جایی که بدون وجود بسیار خسته شده ام
روحم در جایی سرد در حال استراحت است
تا زمانیکه آنرا آنجا میابی و به خانه اش باز میگردانی درونم را بیدار کن
درونم را بیدار کن
نامم را بخوان و مرا از تاریکی نجات بده
خونم را به حرکت در بیاور
قبل از اینکه خنثی بشوم مرا از این هیچی که به آن تبدیل شده ام نجات بده
حالا که میدانم فاقد چه چیزی هستم تو نمیتوانی ترکم کنی (نباید ترکم کنی)
نفست را به درون من بده من مرا به واقعیت تبدیل کن
مرا به زندگی برگردان
بدون نوازش تو و بدون عشق تو درونم یخ زده است
در میان این همه مرگ تنها تو زندگی هستی
باور نمیکنم که در تمام این مدت نمیتوانستم ببینم
در تاریکی زندگی میکردم و تو روبروی من بودی
انگار هزار سال خواب بوده ام
باید چشمانم را به همه چیز باز کنم
بدون هیچ فکر و هیچ صدا و هیچ روحی
نگذار من اینجا بمیرم
باید بیشتر از اینها باشد
مرا به زندگی برگردان

تقدیم به بهترین خواهر دنیا. آجی مارال گلم.  آجی به اندازه ی تموم آدمایی که از روز اول خلقت اومدن و رفتن دوست دارم.


بازگشت کودکی


پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

" می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . "
http://i37.tinypic.com/idw1z4.jpg


و کلام آخر.........


ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟

بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش

زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش

عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه


هرگاه دیدی کسی به آبروی دیگران می تازد سعی کن ترا نشناسد

در گفتن عیب کسی شتاب مکن شاید خدایش بخشیده باشد "نهج البلاغه"

آنچه نمی دانی نگو و آنچه لازم نیست بر زبان نیاور "نهج البلاغه"


 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 

وقتی که گریه میکردم!

کلاس ادبیات با همه ی کلاس ها فرق میکند ..

وقتی استاد با ان همه شوق درونی از تو میگوید .من نگاهش میکنم... بی انکه بفهمم اشک در چشمم میلغزد... سخنش از دل نیست از جان است.. وقتی حرف میزند من جلوه ی نور میبینم ..

محل تلاقی نگاه من و او ..... نقطه ای است پایان خط حسرت..

کلاسش ادبیات نیست... کلاسش تفسیر حافط و سعدی و فردوسی نیست .. کلاسش کلاس توست ..

تو را انقدر قشنگ وصف میکند که من متحیر میمانم چه روح بزرگی دارد..

ادمهای بسیاری دیدم مانند او.. همین اطرف کمی ان طرف تر .. کسی دیگر یافتم مانند او..

و من به حال خودم میگریم که از تو دورم.. چقدر دور... حتی دیگر با نماز هم فاصله ی قلبم پر نمیشود...

چند وقتی فکر میکردم  ما معشوقه ایم و تو عاشق... تازه فهمیدم تو معشوقه ای و ماباید عاشقت شویم..

برای داشتنت  دلم میخواهد دیگر هیچ چیز نداشته باشم.. حتی خودم را.. باز در اغوشم کش..

باز همراه من گریه کن.. باز وقتی میخوانم ایاک نعبد اشکهایم بزدای...

چقدر از تو دورم.. این بار بیش تر از یک نماز....

 


همانا از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم.

                                                                                                        بقره / 156

مادرم می گه: " زندگی یه سفر " من هم فکر می کنم همین طور. سفری از تو به تو .

یه سفر طولانی . سفری که برای طی کردنش حتما باید به دنیا اومد، حتما باید زندگی کرد و خیلی چیزا رو تجربه کرد و پشت سر گذاشت.

از این آیه فهمیدم که ما اول پیش تو بودیم. باز هم پیش تو بر می گردیم. شاید  زندگی یک جور فرصت است . فرصتی برای به دست آوردن خیلی چیزا . ما بر می گردیم و چیزایی  رو که به دست آوردیم تقدیمت می کنیم. شاید زندگی یه مدرسه است ، مدرسه ای که باید درس های زیادی در اون یاد بگیریم و وقتی می میریم، وقتی است که زنگ آخرین روز مدرسه می خوره.

خوش به حال اونا که همیشه حواسشون جمع بوده ، خوش به حال اونا که تکالیفشونو انجام دادن ، اونا که غیبت نکردن و عقب نیفتادن و آنچه را که باید یاد بگیرن ، یاد گرفتن.

وقتی فکرشو می کنم و می بینم یه روز زنگ این مدرسه می خوره و تعطیل می شیم، خوشحال می شم. نه به خاطر این که امتحانو درس و اینجور چیزا تموم می شه، نه به خاطر اینکه....

مردن زیاد هم چیز بدی نیست ، چون مارو به تو می رسونه. بالاخره برای رسیدن به تو باید از ایستگاه مردن بگذریم.

پس اگر مرگ نبود، زندگی حتما یه چیزی کم داشت.

راستی تو دوست خوبم، تا حالا چقدر به رفتن فکر کردی؟ شاید این آخرین نفس باشه،برای رفتن آماده ای ؟ یادت باشه که دست خالی رفتن خیلی خیلی بد.!

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 

حتما بخونید شاید.................!

 

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا!

درست که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون که....فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند.

 

زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغم کردی آخرین فرصت همراهی ماست.

 

هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که  یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس! چون اگه قراربود باز نشه به جای در ، دیوار می ذاشتن

 

کامل بودن را برای بقیه می گذارم ، من اگر همان باشم که هستم بهترینم


 

 ((فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم))

 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 

فرشته‌ها وجود دارند اما بعضي وقتها چون بال ندارند، ما بهشون ميگيم:
دوست!
يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه

 

((به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است))

 

((مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود))

 

((اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟))

 

((دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم))

 

((آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو...، ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟ آسمون ميگه : انتظار ديدن تو))

 

زندگی مثله يه ديکته می مونه که هی مي نويسيمو بعد خط ميزنيم ولی زمانی به خودمون می اييم که میگن وقت تموم شده ورقه ها بالا  !!!

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند خوب طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند  !



 

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان را بر تمامی مسلمین جهان تسلیت می گویم

يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.

به همين منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود.

امام حسين (ع ) چنين فرمود: "انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد". آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند.

(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد.

کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.

با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .

يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بنی اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.

(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ". و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند.

حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .

خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود:

"من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.

هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد".

و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علی بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.

باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .

سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی اميه از اسلام جداست .

راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيبای فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست .

سخنانشان رسالت شهادت حسينی را تکميل کرد، طوفانی در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشی ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .
ا

ز همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشی و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند.

پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.

ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست .

بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".

باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".

امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ". زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويی روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد.

هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 

میلاد با سعادت عیسی مسیح مبارک

از دودکش بخاري که پايين مي اومد حسابي مراقب لباسهاي قرمز و تميزش بود ، به خصوص با اون کلاه دراز منگوله دارش خيلي دوست داشتني شده بود .

بين راه يه بار ديگه ليست کارهاي اون شب رو مرور کرد ، دقيقا 1532 بچه اون شب منتظرش بودن ، بايد کادوهاي سال نوي همه رو تا صبح به دستشون مي رسوند ، شب پرکاري بود ، ديگه بيشتر از اين معطل اش نکرد ، از دودکش پايين اومد و از اتاق ها آروم و بي صدا عبور کرد تا به اتاق مورد نظر رسيد ، دستش رو توي کوله ي قرمز و سنگينش فرو برد و به دنبال چيزي که مي خواست گشت ، بعد آروم و بي صدا جعبه اي کوچيک رو توي کفش دخترک گذاشت و از خونه خارج شد ، سوار درشکه شد و گوزن ها رو هي کرد ، حالا بايد به 1531 خونه ي ديگه سر مي زد ، خونه ها رو يکي يکي مي گشت و توي کفش ها آرزوهاي کودکانه ي بچه ها رو مي ذاشت ...
و مي گشت و مي گشت و مي گشت ...
* * *
کم کم هوا داشت روشن مي شد و پايان کار پاپانوئل فرا مي رسيد ، اما هنوز يه هديه ي ديگه مونده بود ، يعني کسي رو از قلم انداخته ؟! نه ، ممکن نبود ، تو هر خونه اي که بچه اي زندگي مي کرد و کنار هر تختي که کفشي جفت شده بود هديه اي قرار داشت ، اما هنوز يه هديه باقي مونده بود ، پس پاپانوئل معطل اش نکرد و دوباره به تموم خونه ها سرک کشيد ...
* * *
ـ سلام پاپانوئل ، چرا اينقدر دير اومدي ؟ از اول شب تا الان منتظرتم ، ديگه داشت کم کم خوابم مي برد ...
پاپانوئل نگاهي به پسرک انداخت ، بعد در حالي که سعي مي کرد خودش رو آروم و مهربون جلوه بده پرسيد :
ـ پس کفشهات کو ؟ چرا جفتشون نکردي ؟ آخه فکر نکردي چه جوري پيدات کنم ؟
ـ چيزي رو که مي خواستم آوردي ؟
پاپانوئل که از خستگي توان ايستادن نداشت ، ديگه نتوست بيشتر از اين جلوي خودش رو بگيره :
ـ جواب منو بده ، پرسيدم چرا کفشهاتو کنار تختت جفت نکردي ؟ تو اين همه سالي که مشغول اين کارم پسري به بي انظباطي تو نديده ام ، آخه چرا فکر منو نمي کني ؟ چقدر دنبال تو بگردم ؟ تازه اونم شب عيد ... اصلا تقصير من بود که اين شغل رو انتخاب کردم ، هيچ چيز سخت تر از کار کردن با بچه ها نيست ، اونم بچه هاي بي انظباطي مثل تو ... دوست دارم هرچه زودتر بازنشسته بشم تا از شر همتون راحت شم ، من پيرمرد با اين سن و سالم از بس راه رفتم نمي تونم روي پاهام بند شم ...

پسرک که تا اون لحظه سرش رو پايين انداخته بود ، ناگهان بغضش ترکيد و وسط حرف پاپانوئل پريد :

ـ بازم خوش به حالت که پايي براي راه رفتن داري ...

سپس در حالي که زير پتو دراز کشيده بود ، تکوني به خودش داد ، پتو رو کنار زد

و پاپانوئل از خجالت بر جاش خشک شد .
_________________
" روي هر پله كه بايستي خدا يه پله از تو بالاتره، نه به خاطر اين كه خداست، بخاطر اين كه دستتو بگيره ...

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
   
 

my immortal  "جاودانگی من"

 

I'm so tired of being here

از اينجا بودن خسته ام
Suppressed by all my childish fears

در حاليكه تمام ترس هاي بچه گانه ام سركوب شده
And if you have to leave

اگه مجبوري بري
I wish that you would just leave

آرزو ميكنم هر چه زودتر بري
'Cause your presence still lingers here

چون وجودت هنوز اينجا پرسه ميزنه
And it won't leave me alone

و منو تنها نخواهد گذاشت

These wounds won't seem to heal

اين زخم ها به نظر نمياد خوب بشن
This pain is just too real

و اين درد بیش از حد حقیقی
There's just too much that time cannot erase

خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه
When you cried I'd wipe away all of your tears

وقتي گريه مي كردي تمام اشكاتو پاك مي كردم
When you'd scream I'd fight away all of your fears

وقتي جيغ مي كشيدي با تمام ترس هات مبارزه مي كردم
I held your hand through all of these years

 تمام اين سالها دستتو در دستم گرفتم
But you still have All of me

ولي تو هنوز صاحب تمام مني

You used to captivate me By your resonating life

تو عادت داشتي منو با نور طنين اندازت جادو كني
Now I'm bound by the life you left behind

حالا با زندگي كه پشت سر گذاشتي محدود شدم
Your face it haunts My once pleasant dreams

صورتت به روياهاي من كه زماني خوشايند بودن مياد
Your voice it chased away All the sanity in me

صدات تمام عقل سليممو شكار كرد

These wounds won't seem to heal

اين زخم ها به نظر نمياد خوب بشن
This pain is just too real

و اين درد بیش از حد حقیقی
There's just too much that time cannot erase

خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه

I've tried so hard to tell myself that you're gone

خيلي سعي كردم به خودم بگم كه رفتي
But though you're still with me

اگرچه هنوزم با مني
I've been alone all along

ولي من از اولش هم تنها بوده ام

 

این آهنگ زیبا ترین آهنگی که توی عمرم شنیدم. وقتی که این آهنگو گوش میدم خاطراتم مثل یه فیلم از جلوی چشمام می گذره. این آهنگ آرامش خاصی به من میده.  امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مژده
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور